شمس الدين حافظ

324

سفينه حافظ ( فارسى )

از غاليه بر هم زده‌اى خوش شكر و گل * امروز همه بر گل و شكّر زده‌اى باز شهباز غمت راست كبوتر دل حافظ « 1 » * هشدار كه بر صيد كبوتر زده‌اى باز [ به راه ميكده عشّاق راست در تك و تاز ] 7 * [ 1 ] شماره مسلسل 372 به راه ميكده عشّاق راست در تك و تاز * همان نياز كه حجاج را به راه حجاز به هيچ در نروم بعد ازين ز حضرت دوست * چو كعبه يافتم ، آيم ز بت‌پرستى باز شبى چنين به سحرگه « 2 » ز بخت مىخواهم * كه با تو شرح سرانجام خود كنم آغاز تنم ز هجر تو چشم از جهان فرومىدوخت * اميد دولت وصل تو داد جانم باز چه حلقه‌ها كه زدم بر در دل از سر سوز * ببوى روز وصال تو در شبان دراز چو غنچه سرّ درونش نهان كجا ماند * دل مرا كه نسيم صباست محرم راز ز شوق مجلس آن ماه خرگهى حافظ * گرت چو شمع بسوزند پايدار و بساز [ 263 بيا و كشتى ما در شط شراب انداز ] 8 شماره مسلسل 373 بيا و كشتى ما در شط شراب انداز * خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز مرا بكشتى باده درافكن اى ساقى * كه گفته‌اند نكويى كن و در آب انداز ز كوى ميكده برگشته‌ام ز راه خطا * مرا دگر ز كرم در ره صواب انداز بيار از آن مى گلرنگ مشك‌بو جامى * شرار رشك و حسد در دل گلاب انداز اگر چه مست و خرابم تو نيز لطفى كن * نظر بر اين دل سرگشتهء خراب‌انداز به نيم‌شب اگرت آفتاب مىبايد * ز روى دختر گلچهر رز نقاب انداز

--> ( 1 ) گويند اين غزل از سلمان ساوجى است ، و درين صورت در مقطع بايد بجاى « حافظ » سلمان گذارده شود و ضمنا اگر از سلمان باشد بيت پاورقى بند 2 را بايد به آن اضافه كرد . ( 2 ) در بعضى نسخ نوشته : « شبى وصال تو از بخت مىخواهم » ( پاورقى غزل 7 صفحه بعد ) [ 1 ] پاورقى غزل 7 - همان‌طوركه در چند جا اشاره شده به‌طورى در اشعار حافظ دخل و تصرف كرده‌اند كه به هيچ‌وجه تميز و تشخيص آن ممكن نيست مخصوصا در حرف ز براى نمونه عين غزل شماره 7 ز را كه در پژمان چاپ شده با پاورقى آن ذيلا درج به‌طورىكه ملاحظه مىشود فقط بيت اول آن با متن ما كه از سودى پيروى كرده‌ايم ( در سودى نيز بيت ما قبل مقطع وجود ندارد ) مشابه و بقيه غزل جور ديگر است اينك عين غزل مندرج در چاپ پژمان : به راه ميكده عشاق راست در تك و تاز * همان نياز كه حجاج را به راه حجاز دو تا شدم چو كمان از غم و نمىگويم * هنوز ترك كمان ابروان تيرانداز هزار ديده به روى تو ناظرند و تو خود * نظر به روى كسى برنمىكنى از ناز اگر بسوزدت اى دل ز درد ناله مكن * دم از محبت او مىزن و به درد بساز ز طرهء تو پريشانى دلم شد فاش * غريب نيست ز مشك آرى ار بود غماز اميد قد تو مىداشتم ز بخت بلند * نسيم زلف تو مىخواستم ز عمر دراز غبار خاطر ما چشم خصم كور كند * تو رخ به خاك نه‌اى حافظ و بسوز و بساز شباهت غزلهاى پنجگانه فوق از حيث بحر و قافيه موجب شده است كه اشعار غزلهاى مسلم حافظ با غزلهاى مشكوك و منسوب به‌طورى مخلوط گردد كه در هيچ كتابى دو غزل به يك صورت ديده نشود